Menu

غزل شماره ۳۴۵

340

۱- خرّم آن روز کزین منزل ویران بروم
راحت جان طلبم وز پی جانان بروم
۲- گر چه دانم که به جایی نبرد راه غریب
من به بوی خوش آن زلف پریشان بروم
۳- دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت
رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم
۴- چون صبا با دل بیمار و تن بی طاقت
به هواداری آن سرو خرامان بروم
۵- در ره او چو قلم گر به سرم باید رفت
با دل زخم کش و دیده گریان بروم
۶- نذر کردم گر از این غم به درآیم روزی
تا در میکده شادان و غزل خوان بروم
۷- به هواداری او ذرّه صفت رقص کنان
تا لب چشمه خورشید درخشان بروم
۸- تازیان را غم احوال گران باران نیست
پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم
۹- ور چو حافظ نبرم ره ز بیابان بیرون
همره کوکبه آصف دوران بروم

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *