Menu

غزل شماره ۳۴۷

342

۱- آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم
خاک میبوسم و عذر قدمش میخواهم
۲- من نه آنم که ز جور تو بنالم حاشا
چاکر معتقد و بنده دولتخواهم
۳- بسته ام در خم گیسوی تو امّید دراز
آن مبادا که کند دست طلب کوتاهم
۴- ذرّه خاکم و در کوی توام وقت خوشست
ترسم ای دوست که بادی ببرد ناگاهم
۵- پیر میخانه سحر جام جهان بینم داد
و اندر آن آینه از حسن تو کرد آگاهم
۶- صوفی صومعه عالم قدسم ، لیکن
حالیا دیر مغانست حوالتگاهم
۷- با من راه نشین خیز و سوی میکده آی
تا در آن حلقه ببینی که چه صاحب جاهم
۸- مست بگذشتی و از حافظت اندیشه نبود
آه اگر دامن حسن تو بگیرد آهم
۹- خوشم آمد که سحر خسرو خاور می گفت
با همه پادشهی بنده توران شاهم

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *