Menu

غزل شماره ۳۴۹

344

۱- دردم از یارست و درمان نیز هم
دل فدای او شد و جان نیز هم
۲- این که میگویند آن خوشتر ز حسن
یار ما این دارد و آن نیز هم
۳- یاد باد آن کو به قصد خون ما
زلف را بشکست و پیمان نیز هم
۴- داستان در پرده میگویم ولی
گفته خواهد شد به دستان نیز هم
۵- خون ما آن نرگس مستانه ریخت
وآن سر زلف پریشان نیز هم
۶- چون سر آمد دولت شب های وصل
بگذرد ایّام هجران نیز هم
۷- هر دو عالم یک فروغ روی اوست
گفتمت پیدا و پنهان نیز هم
۸- اعتمادی نیست بر کار جهان
بلکه بر گردون گردان نیز هم
۹- عاشق از قاضی نترسد می بیار
بلکه از یرغوی دیوان نیز هم
۱۰- محتسب داند که حافظ عاشق است
و آصف ملک سلیمان نیز هم

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *