Menu

غزل شماره ۳۵۴

349

۱- خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم
بر ره دوست نشینیم و مرادی طلبیم
۲- زاد راه حرم وصل نداریم، مگر
به گدایی ز در میکده زادی طلبیم
۳- اشک آلوده ما گر چه رَوانست ولی
به رسالت سوی او پاک نهادی طلبیم
۴- لذّت داغ غمت بر دل ما باد حرام
اگر از جور غم عشق تو دادی طلبیم
۵- نقطه خال تو بر لوح بصر نتوان زد
مگر از مردمک دیده مدادی طلبیم
۶- عشوه یی از لب شیرین تو دل خواست به جان
به شکرخنده لبت گفت مزادی طلبیم
۷- تا بود نسخه عطری دل سودازده را
از خط غالیه سای تو سوادی طلبیم
۸- چون غمت را نتوان یافت مگر در دل شاد
ما به امید غمت خاطرِ شادی طلبیم
۹- بر در مدرسه تا چند نشینی حافظ
خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *