Menu

غزل شماره ۳۵۵

350

۱- ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آن چه ما پنداشتیم
۲- تا درخت دوستی کی بر دهد
حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم
۳- گفت و گو آیین درویشی نبود
ورنه با تو ماجراها داشتیم
۴- شیوه چشمت فریب جنگ داشت
ما ندانستیم و صلح انگاشتیم
۵- گلبن حسنت نه خود شد دلفروز
ما دم هّمت بر او بگماشتیم
۶- نکته ها رفت و شکایت کس نکرد
جانب حرمت فرونگذاشتیم
۷- گفت خود دادی به ما دل، حافظا
ما محصّل بر کسی نگماشتیم

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *