Menu

غزل شماره ۳۵۷

352

۱- ما درس سحر در سر میخانه نهادیم
محصول دعا در ره جانانه نهادیم
۲- در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش
این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم
۳- سلطان ازل گنج غم عشق به ما داد
تا روی در این منزل ویرانه نهادیم
۴- در دل ندهم ره پس ازین مِهرِ بتان را
مهر لب او بر در این خانه نهادیم
۵- در خرقه ازین بیش منافق نتوان بود
بنیادش ازین شیوه رندانه نهادیم
۶- چون می رود این کشتی سرگشته که آخر
جان در سر آن گوهر یک دانه نهادیم
۷- اَلمِنهُ لله که چو ما بی دل و دین بود
آن را که خردپرور و فرزانه نهادیم
۸- قانع به خیالی ز تو بودیم چو حافظ
یا رب چه گدا همّت و بیگانه نهادیم

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *