Menu

غزل شماره ۳۵۹

354

۱- خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم
شطح و طامات به بازار خرافات بریم
۲- سوی رندان قلندر به ره آورد سفر
دلق بسطامی و سجّاده طامات بریم
۳- تا همه خلوتیان جام صبوحی گیرند
چنگ صبحی به در پیر مناجات بریم
۴- با تو آن عهد که در وادی ایمن بستیم
همچو موسی ارنی گوی به میقات بریم
۵- کوس ناموس تو بر کنگره عرش زنیم
عَلَمِ عشق تو بر بام سماوات بریم
۶- خاک کوی تو به صحرای قیامت فردا
همه بر فرق سر از بهر مباهات بریم
۷- ور نهد در ره ما خار ملامت زاهد
از گلستانش به زندان مکافات بریم
۸- شرممان باد ز پشمینه آلوده خویش
گر بدین فضل و هنر نام کرامات بریم
۹- قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند
بس خجالت که ازین حاصل اوقات بریم
۱۰- فتنه میبارد ازین سقف مقرنس برخیز
تا به میخانه پناه از همه آفات بریم
۱۱- در بیابان هوای گم شدن آخر تا چند
ره بپرسیم مگر پی به مهمّات بریم
۱۲- حافظ آب رخ خود بر در هر سفله مریز
حاجت آن به که بر قاضی حاجات بریم

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *