Menu

غزل شماره ۳۶۷

362

۱- گر چه ما بندگان پادشهیم
پادشاهان ملک صبح گهیم
۲- گنج در آستین و کیسه تهی
جام گیتی نما و خاک رهیم
۳- هوشیار حضور و مست غرور
بحر توحید و غرقه گنهیم
۴- شاهد بخت چون کرشمه کند
ماش آیینه رخ چو مهیم
۵- شاه بیدار بخت را هر شب
ما نگهبان افسر و کلهیم
۶- گو غنیمت شمار همّت ما
که تو در خواب و ما به دیده گهیم
۷- شاه منصور واقف است که ما
روی همّت به هر کجا که نهیم
۸- دشمنان را ز خون کفن سازیم
دوستان را قبای فتح دهیم
۹- رنگ تزویر پیش ما نبود
شیر سرخیم و افعی سیهیم
۱۰- وام حافظ بگو که باز دهند
کرده یی اعتراف و ما گُوَهیم

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *