Menu

قرار دیدار

قرار-دیدار

با یار دلربائی امشب قرار دارم

صیدی به دامم آید قصد شکار دارم

 

خادم ببند در را از پشت سر که امشب

یار گریز پایی اندر کنار دارم

 

دیگر مشو مزاحم تنها گذار ما را

تنگ است وقت و امشب با یار کار دارم

 

گفتم لبت ببوسم؟ گفت: اختیار دارید!!

بوسیدمش که او گفت من اختیار دارم

 

از بعد بوسه با غیظ گفتا: کنار! فی الفور

در بر کشیدمش چون اذن کنار دارم

 

حالی پس از وصالش لب بسته از تکلّم

افسرده است و او را چشم اشکبار دارم

 

او انتظار دارد چیزی به کس نگویم

تکرار وصل او را من انتظار دارم

 

رفت از برم (جلالی) در حال بیم و امیّد

این بود آنچه در یاد از آن نگار دارم

 یزد ۱۳۶۲/۱۰/۷

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *