Menu

غزل شماره ۳۷۲

367

۱- خدا را کم نشین با خرقه پوشان
رخ از رندان بی سامان مپوشان
۲- درین خرقه بسی آلودگی هست
خوشا وقت قبای می فروشان
۳- درین صوفی وَشان دردی ندیدم
که صافی باد عیش دردنوشان
۴- تو نازک طبعی و طاقت نیاری
گرانیهای مشتی دلق پوشان
۵- چو مستم کرده یی مستور منشین
چو نوشم داده یی زهرم منوشان
۶- بیا وز غبن این سالوسیان بین
صراحی خون دل و بر بط خروشان
۷- ز دل گرمیِّ حافظ بر حذر باش
که دارد سینه یی چون دیک جوشان

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *