Menu

غزل شماره ۳۷۳

368

۱- شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان
که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
۲- مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت
گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان
۳- تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود؟
بنده ی من شو و برخور ز همه سیم تنان
۴- کمتر از ذرّه نیی پست مشو، مهر بورز
تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان
۵- بر جهان تکیه مکن ور قدحی میداری
شادی زهره جبینان خور و نازک بدنان
۶- پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد
گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان
۷- دامن دوست به دست آر و ز دشمن بِگُسَل
مرد یزدان شو و ایمن گذر از اهرمنان
۸- با صبا در چمن لاله سحر میگفتم
که شهیدان که اند این همه خونین کفنان
۹- گفت حافظ من و تو محرم این راز نه ایم
از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *