Menu

غزل شماره ۳۷۵

370

۱- افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن
مقدمش یا رب مبارک باد بر سرو و سمن
۲- خوش به جای خویشتن بود این نشست خسروی
تا نشیند هر کسی اکنون به جای خویشتن
۳- خاتم جم را بشارت ده به حسن خاتمت
کِاسم اعظم کرد از او کوتاه دستِ اَهرِمَن
۴- تا ابد معمور باد این خانه کز خاک درش
هر نفس با بوی رحمان می وزد باد یمن
۵- شوکت پور پشنگ و تیغ عالمگیر او
در همه شه نامه ها شد داستان انجمن
۶- خِنگ چوگانی چرخت رام شد در زیر زین
شهسوارا چون به میدان آمدی گویی بزن
۷- جویبار ملک را آب روان شمشیر تست
تو درخت عدل بنشان بیخ بدخواهان بکن
۸- بعد ازین نشکفت اگر با نکهت خلق خوشت
خیزد از صحرای ایذج نافه مشک ختن
۹- گوشه گیران انتظار جلوه خوش می کنند
برشکن طرف کلاه و برقع از رخ برفکن
۱۰- مشورت با عقل کردم گفت حافظ می بنوش
ساقیا می ده به قول مستشار مؤتمن
۱۱- ای صبا بر ساقی بزم اتابک عرضه دار
تا از آن جام زرافشان جرعه یی بخشد به من

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *