| ۱- | خوش تر از فکر می و جام چه خواهد بودن |
| تا ببینم که سرانجام چه خواهد بودن | |
| ۲- | غم دل چند توان خورد که ایام نماند |
| گو نه دل باش و نه ایّام چه خواهد بودن | |
| ۳- | مرغ کم حوصله را گو غم خود خور که بر او |
| رحم آن کس که نهد دام چه خواهد بودن | |
| ۴- | باده خور، غم مخور و پند مقِلّد مَنیوُش |
| اعتبار سخن عام چه خواهد بودن | |
| ۵- | دسترنج تو همان به که شود صرف به کام |
| دانی آخر که به ناکام چه خواهد بودن | |
| ۶- | پیر میخانه همی خواند معمّایی دوش |
| از خط جام که فرجام چه خواهد بودن | |
| ۷- | بردم از ره دل حافظ به می و چنگ و غزل |
| تا جزای من بدنام چه خواهد بودن |
