Menu

غزل شماره ۳۷۶

371

۱- خوش تر از فکر می و جام چه خواهد بودن
تا ببینم که سرانجام چه خواهد بودن
۲- غم دل چند توان خورد که ایام نماند
گو نه دل باش و نه ایّام چه خواهد بودن
۳- مرغ کم حوصله را گو غم خود خور که بر او
رحم آن کس که نهد دام چه خواهد بودن
۴- باده خور، غم مخور و پند مقِلّد مَنیوُش
اعتبار سخن عام چه خواهد بودن
۵- دسترنج تو همان به که شود صرف به کام
دانی آخر که به ناکام چه خواهد بودن
۶- پیر میخانه همی خواند معمّایی دوش
از خط جام که فرجام چه خواهد بودن
۷- بردم از ره دل حافظ به می و چنگ و غزل
تا جزای من بدنام چه خواهد بودن

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *