Menu

غزل شماره ۳۷۷

372

۱- دانی که چیست دولت؟ دیدار یار دیدن
در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن
۲- از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن
از دوستان جانی، مشکل توان بریدن
۳- خواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگ
وآن جا به نیک نامی پیراهنی دریدن
۴- گه چون نسیم با گل راز نهفته گفتن
گه سرّ عشق بازی از بلبلان شنیدن
۵- بوسیدن لب یار اول ز دست مگذار
کآخر ملول گردی از دست و لب گزیدن
۶- فرصت شمار صحبت کز این دوراهه منزل
چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن
۷- گویی برفت حافظ از یاد شاه منصور
یا رب به یادش آور درویش پروریدن

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *