Menu

غزل شماره ۳۸۲

377

۱- ای نور چشم من سخنی هست گوش کن
چون ساغرت پر است بنوشان و نوش کن
۲- پیران سخن به تجربه گویند گفتمت
هان ای پسر که پیر شوی پند گوش کن
۳- بر هوشمند سلسله ننهاد دست عشق
خواهی که زلف یار کشی ترک هوش کن
۴- با دوستان مضایقه در عمر و مال نیست
صد جان فدای یار نصیحت نیوش کن
۵- تسبیح و خرقه لذّت مستی نبخشدت
همّت درین عمل طلب از مِی فروش کن
۶- برگ نوا تَبَه شد و ساز طرب نماند
ای چنگ ناله برکش و ای دف خروش کن
۷- در راه عشق وسوسه اهرمن بسی ست
هُش دار و گوش دل به پیام سروش کن
۸- ساقی که جامت از می صافی تهی مباد
چشم عنایتی به من دُرد نوش کن
۹- سرمست در قبای زرافشان چو بگذری
یک بوسه نذر حافظ پشمینه پوش کن

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *