Menu

غزل شماره ۳۸۶

381

۱- نکته یی دلکش بگویم خال آن مهرو ببین
عقل و جان را بسته زنجیر آن گیسو ببین
۲- عیب دل کردم که وحشی وضع و هرجایی مباش
گفت چشم شیرگیر و غنج آن آهو ببین
۳- حلقه زلفش تماشاخانه باد صباست
جان صد صاحب دل آن جا بسته یک مو ببین
۴- عابدان آفتاب از دلبر ما غافلند
ای ملامت گو خدا را رو مبین آن رو ببین
۵- زلف دل دزدش صبا را بند بر گردن نهاد
با هواخواهان رهرو حیلت هندو ببین
۶- این که من در جست و جوی او ز خود بیرون شدم
کس ندیدست و نبیند مثلش از هر سو ببین
۷- حافظ ار در گوشه محراب می نالد رواست
ای نصیحت گو خدا را آن خم ابرو ببین
۸- از مراد شاه منصور ای فلک سر برمتاب
تیزی شمشیر بنگر قوّت بازو ببین