Menu

غزل شماره ۳۹۰

385

۱- گفتا برون شدی به تماشای ماه نو
از ماه ابروان منت شرم باد رو
۲- عمریست تا دلت ز اسیران زلف ماست
غافل ز حفظ جانب یاران خود مشو
۳- مفروش عطر عقل به هندوی زلف ما
کان جا هزار نافه مشکین به نیم جو
۴- تخم وفا و مهر درین کهنه کشتزار
آنگه عیان شود که بود موسم درو
۵- ساقی بیار باده که رمزی بگویمت
از سرّ اختران کهن سیر و ماه نو
۶- شکل هلال هر سرِ مَه میدهد نشان
از افسر سیامک و ترک کلاه زو
۷- حافظ جناب پیر مغان مأمن وفاست
درس حدیث عشق بر او خوان و زو شنو

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *