Menu

غزل شماره ۳۹۲

387

۱- ای آفتاب آینه دار جمال تو
مشک سیاه مِجمره گردان خال تو
۲- صحن سرای دیده بشستم ولی چه سود
کاین گوشه نیست درخور خِیل خیال تو
۳- در اوج ناز و نعمتی ای آفتاب حُسن
یا رب مباد تا به قیامت زوال تو
۴- مطبوع تر ز نقش تو صورت نبست باز
طغرانویس ابروی مشکین مثال تو
۵- در چین زلفش ای دل غمگین چگونه یی
کاشفته گفت باد صبا شرح حال تو
۶- برخاست بوی گل ز در آشتی درآی
ای نوبهار ما رخ فرخنده فال تو
۷- تا آسمان ز حلقه به گوشان ما شود
کو عشوه یی ز ابروی همچون هلال تو
۸- این نقطه سیاه که آمد مدار نور
عکسی ست در حدیقه بینش ز خال تو
۹-  تا پیشباز بخت روم تهنیت کنان
کو مژده یی ز مقدم عید وصال تو
۱۰- در صدر خواجه عرض کدامین جفا کنم
شرح نیازمندی خود یا ملال تو
۱۱- حافظ درین کمند سر سرکشان بسی ست
سودای کج مپز که نباشد مجال تو

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *