| ۱- | مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو |
| جهان پر فتنه خواهد شد ازین چشم و از آن ابرو | |
| ۲- | غلام چشم آن ترکم که در خواب خوش مستی |
| نگارین گلشنش رویست و مشکین سایبان ابرو | |
| ۳- | هلالی شد تنم زین غم که با طغرای ابرویش |
| که باشد مه که بنماید ز طاق آسمان ابرو | |
| ۴- | رقیبان غافل و ما را از آن چشم و جبین هر دم |
| هزاران گونه پیغامست و حاجب در میان ابرو | |
| ۵- | روان گوشه گیران را جبینش طرفه گلزاریست |
| که بر طرف سمن زارش همی گردد چمان ابرو | |
| ۶- | دگر حور و پری را کس نگوید با چنین حسنی |
| که این را این چنین چشم است و آن را آن چنان ابرو | |
| ۷- | تو کافر دل نمیبندی نقاب زلف و میترسم |
| که محرابم بگرداند خم آن دلستان ابرو | |
| ۸- | اگر چه مرغ زیرک بود حافظ در هواداری |
| به تیر غمزه صیدش کرد چشم آن کمان ابرو |
