Menu

غزل شماره ۳۹۷

391

۱- خطّ عذار یار که بگرفت ماه ازو
خوش حلقه یی ست لیک به در نیست راه ازو
۲- ابروی دوست گوشه محراب دولتست
آن جا بسای چهره و حاجت بخواه ازو
۳- ای جرعه نوشِ مجلس جم سینه پاک دار
کیینه یی ست جام جهان بین که آه ازو
۴- کردار اهل صومعه ام کرد می پرست
این دود بین که نامه من شد سیاه ازو
۵- شیطان غم هر آن چه تواند بگو بکن
من برده ام به باده فروشان پناه ازو
۶- ساقی چراغ می به ره آفتاب دار
گو برفروز مشعله صبحگاه ازو
۷- آبی به روزنامه اعمال ما فشان
باشد توان سترد حروف گناه ازو
۸- حافظ که ساز مطرب عشّاق ساز کرد
خالی مباد عرصه این بزمگاه ازو
۹- آیا درین خیال که دارد گدای شهر
روزی بود که یاد کند پادشاه ازو

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *