Menu

خسته شبگرد

خسته-شبگرد

بی وقت به کاشانه ی من در زده ای باز

مستی به گمانم که به من سر زده ای باز

 

امشب سر شب پیش که بودی که چنین مست

نزدیک سحر حلقه بر این در زده ای باز

 

بر حال تو پی می برم از طرز نگاهت

از چشم تو پیداست که ساغر زده ای باز

 

ز آه دل من بود که برگشتی و از شوق

پروانه صفت گرد سرم پر زده ای باز

 

گر در پی دلجویی من نیستی از چیست

یک راست چنین تکیه به بستر زده ای باز

 

گرمست هوا لخت شو ای خسته ی شبگرد

کز شوق به جان و دلم آذر زده ای باز

 

از شوق چکد اشکم و گویی عرقست این

ای ماه ببین طعنه به اختر زده ای باز

 

آنم که مرا با تو به هر حال ببینند

گویند که چون باز کبوتر زده ای باز

 

با این غزل گرم و دل انگیز «جلالی»

آتش به دل خامه و دفتر زده ای باز

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *