Menu

غزل شماره ۳۹۸

392

۱- گلبن عیش می دمد ساقی گلعذار کو
باد بهار می وزد باده خوش گوار کو
۲- هر گل نو ز گلرخی یاد همی کند ولی
گوش سخن شنو کجا دیده اعتبار کو
۳- مجلس بزم عیش را غالیه مراد نیست
ای دمِ صبحِ خوش نفس نافه زلف یار کو
۴- حسن فروشی گلم نیست تحمّل ای صبا
دست زدم به خون دل بهر خدا نگار کو
۵- شمع سحربه خیرگی لاف ز عارض تو زد
خصم زبان دراز شد خنجر آبدار کو
۶- گفت مگر ز لعل من بوسه نداری آرزو
مردم ازین هوس ولی قدرت وختیار کو
۷- حافظ اگر چه در سخن خازن گنج حکمت است
از غم روزگار دون طبع سخن گزار کو

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *