Menu

غزل شماره ۳۹۹

393

۱- ای پیک راستان خبر یار ما بگو
احوال گل به بلبل دستان سرا بگو
۲- بر این فقیر قصّه آن محتشم بخوان
با این گدا حکایت آن پادشاه بگو
۳- ما محرمان خلوت انسیم غم مخور
با یار آشنا سخن آشنا بگو
۴- هر کس که گفت خاک در دوست توتیاست
گو این سخن معاینه در چشم ما بگو
۵- مرغ چمن به مویه من دوش می گریست
آخر تو واقفی که چه رفت ای صبا بگو
۶- جان پرور است قصّه ارباب معرفت
رمزی برو بپرس و حدیثی بیا بگو
۷- گر دیگرت بر آن در دولت گذر بود
بعد از ادای خدمت و عرض دعا بگو
۸- در راه عشق فرق غنی و فقیر نیست
ای پادشاه حسن سخن با گدا مگو
۹- آن می که در سبو دل صوفی به عشوه برد
کی در قدح کرشمه کند ساقیا بگو
۱۰- آن کس که منع ما ز خرابات می کند
گو در حضور پیر من این ماجرا بگو
۱۱- حافظ گرت به مجلس او راه می دهند
می نوش و ترک زرق ز بهر خدا بگو

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *