Menu

غزل شماره ۴۰۳

398

۱- وصال او ز عمر جاودان به
خداوندا مرا آن ده که آن به
۲- به شمشیرم زد و با کس نگفتم
که راز دوست از دشمن نهان به
۳- خدا را از طبیبِ من بپرسید
که آخر کی شود این ناتوان به
۴- گلی کان پایمال سرو ما گشت
بود خاکش ز خون ارغوان به
۵- به خلدم دعوت ای زاهد مفرما
که این سیب زنخ زان بوستان به
۶- جوانا سر متاب از پند پیران
که رای پیر از بخت جوان به
۷- شبی میگفت چشم کس ندیدست
ز مروارید گوشم در جهان به
۸- سخن اندر دهان دوست گوهر
ولیکن گفته حافظ از آن به

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *