رفت در حالیکه خواب آلوده بود
لعل می گونش شراب آلوده بود
می چکید از ساغر چشمش شراب
گلبن رویش گلاب آلوده بود
جعد مشکین داده اندر دست باد
زان صبا با مشک ناب آلوده بود
خواستم تا بوسه بر رویش زنم
چشم مخمورش عتاب آلوده بود
گاه از دریا سخاوتمند تر
گاه چون صحرا سراب آلوده بود
پنجه اش از خون عاشق رنگ داشت
یا که دست او خضاب آلوده بود
دست بر رو داشت از شرم حضور
آفتاب او سحاب آلوده بود
با طلوع آفتاب آن ماه رفت
ماه رویش آفتاب آلوده بود
