Menu

غزل شماره ۴۰۸

401

۱- از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه
اِنّی رَاُیتُ دَهراً مِن هِجرِکَ القیامَه
۲- دارم من از فراقش در دیده صد علامت
لَیسَت دُموُعُ عَینی هذا لَنَا العَلامَه
۳- هر چند کازمودَم از وی نبود سودم
مَن جَرَّبَ المُجَرَّب حَلَّت بِهِ النِّدامَه
۴- پرسیدم از طبیبی احوال دوست گفتا:
فی بُعدِها عَذابٌ فی قُربِهَا السَّلامَه
۵- گفتم ملامت آید گَر گِرد دوست گردم
وَ الله ما رَأینا حُبَّا بِلا مَلامَه
۶- حافظ چو طالب آمد جامی بیار ساقی
حَتّی یَذَُوقُ مِنهُ کَأساً مِنَ الکِرامَه

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *