Menu

غزل شماره ۴۰۹


۱- چراغ روی تو را شمع گشت پروانه
مر ز خال تو با حال خویش پروا نها
۲- خرد که قید مجانین عشق می فرمود
به بوی سنبل زلف تو گشت دیوانه
۳- به بوی زلف تو گر جان به باد رفت چه شد
هزار جان گرامی فدای جانانه
۴- من رمیده ز غیرت ز پا فتادم دوش
نگار خویش چو دیدم به دست بیگانه
۵- چه نقشها که برانگیختیم و سود نداشت
فسون ما بر او گشته است افسانه
۶- بر آتش رخ زیبای او به جای سپند
به غیر خال سیاهش که دید به دانه
۷- به مژده جان به صبا داد شمع در نفسی
ز شمع روی تواَش چون رسید پروانه
۸- مرا به دور لب دوست هست پیمانی
که بر زبان نبرم جز حدیث پیمانه
۹- حدیث مدرسه و خانقه مگوی که باز
فتاد در سر حافظ هوای میخانه

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *