Menu

غزل شماره ۴۱۲

405

۱- از من جدا مشو که توام نور دیده یی
آرام جان و مونس قلب رمیده یی
۲- از دامن تو دست ندارند عاشقان
پیراهن صبوری ایشان دریده یی
۳- از چشم زخم دهر مبادت گزند از آنک
در دلبری به غایت خوبی رسیده یی
۴- منعم کنی ز عشقِ وی ای مفتی زمان
معذور دارمت که تو او را ندیده یی
۵- آن سرزنش که کرد تُرا دوست حافظا
بیش از گلیم خویش مگر پا کشیده یی

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *