Menu

غزل شماره ۴۱۳

406

۱- ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می
طامات تا به چند و خرافات تا به کِی
۲- بگذر ز کبر و ناز که دیده ست روزگار
چین قبای قیصر و طرف کلاه کی
۳- هشیار شو که مرغ چمن مست گشت هان
بیدار شو که خواب عدم در پی است هی
۴- خوش نازکانه میچمی ای شاخ نوبهار
کاشفتگی مبادت از آشوب بادِ دِی
۵- بر مهرِ چَرخ و شیوه او اعتماد نیست
ای وای بر کسی که شد ایمن ز مکر وی
۶- فردا شراب کوثر و حور از برای ماست
و امروز نیز ساقی مهروی و جام می
۷- باد صبا ز عهد صبی یاد می دهد
جان دارویی که غم ببرد درده اِی صُبّی
۸- حِشمت مَبین و سلطنت گل که گسترد
فرّاش باد هر ورقش را به زیر پی
۹- درده به یاد حاتم طی جام یک منی
تا نامه سیاه بخیلان کنیم طی
۱۰- زان می که داد حسن و لطافت به ارغوان
بیرون فکند لطف مزاج از رخش به خوی
۱۱- مسند به باغ بر که به خدمت چو بندگان
استاده است سرو و کمر بسته است نی
۱۲- حافظ حدیث سحرفریب خوشت رسید
تا حدّ مصر و چین و به اطراف روم و ری

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *