Menu

غزل شماره ۴۱۹

۱- آن غالیه خط، گر سوی ما نامه نوشتی
گردون ورقِ هستی ما، درننوشتی
۲- هر چند که هجران ثمرِ وصل برآرد
دهقان جهان کاش که این تخم نَکِشتی
۳- آمرزشِ نقد است کسی را که در این جا
یاری ست چو حوری و سرایی چو بهشتی
۴- تنها نه منم کعبه ی دل بتکده کرده
در هر قدمی صومعه یی هست و کِنِشتی
۵- در مصطبه عشق تنعّم نتوان کرد
چون بالش زَر نیست بسازیم به خشتی
۶- مفروش به باغ ارم و نِخوَت شَدّاد
یک شیشه می و نوش لبی و لَبِ کشتی
۷- تا کی غم دنیای دنی ای دل دانا
حیف است ز خوبی که شود عاشق زشتی
۸- آلودگی خرقه خرابی جهان است
کو راهروی اهل دلی، پاک سرشتی؟
۹- از دست چرا هِشت سر زلف تو حافظ؟
تقدیر چنین بود، چه کردی که نهشتی؟

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *