Menu

غزل شماره ۴۲۲

415

۱- دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی
کز عکس روی او شب هجران سر آمدی
۲- تعبیر رفت یار سفرکرده می رسد
ای کاش هر چه زودتر از در درآمدی
۳- ذکرش به خیر ساقی فرخنده فال من
کز در، مدام با قدح و ساغر آمدی
۴- خوش بودی ار به خواب بدیدی دیار خویش
تا یاد صحبتش سوی ما رهبر آمدی
۵- فیض ازل به زور و زر ار آمدی به دست
آب خَضَر نصیبه اسکندر آمدی
۶- آن عهد یاد باد که از بام و در مرا
هر دم پیام یار و خط دلبر آمدی
۷- کی یافتی رقیب تو چندین مجال ظلم
مظلومی ار شبی به درِ داور آمدی
۸- خامان ره نرفته چه دانند ذوقِ عشق
دریا دلی بجوی دلیری سرآمدی
۹- آنکو تو را به سنگ دلی کرد رهنمون
ای کاشکی که پاش به سنگی برآمدی
۱۰- گر دیگری به شیوه حافظ زدی رقم
مقبول طبع شاه هنرپرور آمدی