Menu

غزل شماره ۴۲۳

416

۱- سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی
خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی
۲- دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است
بدین راه و روش میرو که با دلدار پیوندی
۳- قلم را آن زبان نبود که سرّ عشق گوید باز
ورای حدّ تقریر است شرح آرزومندی
۴- الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مشغول
پدر را بازپرس آخر کجا شد مهر فرزندی؟
۵- جهان پیر رعنا را ترحّم در جبلّت نیست
ز مهر او چه میپرسی درو همّت چه می بندی
۶- همایی چون تو عالی قدر حرص استخوان حیف است
دریغ آن سایه دولت که بر نااهل افکندی
۷- درین بازار اگر سودیست با درویش خرسند است
خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی
۸- به خوبان دل مده حافظ ببین آن بی وفایی را
که با خوارزمیان کردند ترکان سمرقندی
۹- به شعر حافظ شیراز میرقصند و مینازند
سیه چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *