Menu

غزل شماره ۴۲۴

417

۱- چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی
که حال ما نه چنین بودی ار چنان بودی
۲- گرم زمانه سرافراز داشتی و عزیز
سریر عزّتم آن خاک آستان بودی
۳- به خواب نیز نمی بینمش چه جای وصال
چو این نبود وندیدیم باری آن بودی
۴- بگفتمی که چه ارزد نسیم طرّه دوست
گرم به هر سر مویی هزار جان بودی
۵- برات خوش دلی ما چه کم شدی یا رب
گرش نشان امان از بد زمان بودی
۶- ز پرده کاش برون آمدی چو قطره اشک
که بر دو دیده ما حکم او روان بودی
۷- اگر نه دایره عشق راه بربستی
چو نقطه حافظ بی دل نه در میان بودی

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *