Menu

غزل شماره ۴۲۵

418

۱- به جان او که گرم دسترس به جان بودی
کمینه پیشکش بندگانش آن بودی
۲- اگر دلم نشدی پای بند طرّه او
کی اَم قرار درین تیره خاکدان بودی
۳- به رخ چو مهر فلک بی نظیر آفاق است
به دل دریغ که یک ذرّه مهربان بودی
۴- بگفتمی که بها چیست خاک پایش را
اگر حیات گران مایه جاودان بودی
۵- درآمدی ز درم کاشکی چو لمعهِ نور
که بر دو دیده ما حکم او روان بودی
۶- به بندگی قدش سرو مُعتَرِف گشتی
اگر چه سوسن آزاده ده زبان بودی
۷- ز پرده ناله حافظ برون کی افتادی
اگر نه همدم مرغان صبح خوان بودی

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *