Menu

یار فراری

یار-فراری

مگر میانه ی ما این چنین قراری بود

که بی خبر روی از پیشم این چه کاری بود

 

پس از دو ماه که از رفتن تو می گذرد

نوشته ای که چه خوش روز و روزگاری بود

 

« گل و بهار من » آغاز نامه کردی و وای

اگر غلط نکنم گل نبود خاری بود!

 

نوشته ای که به اجبار ترک من گفتی

چنین نبود به میل خود این فراری بود

 

بگو که عهد شکستم ولی پشیمانم

ز دوری تو مرا چشم اشکباری بود

 

بگو هنوز در اندیشه ی تو می سوزد

دلی که ز آتش عشق تواش شراری بود

 

و گرنه نامه نوشتن پس از شکستن عهد

گمان مبر که مرا از تو انتظاری بود

 

پس از دو ماه مرا شد ز نامه ات روشن

که پیش چشم ز غفلت عجب غباری بود

 

شکست پشت «جلالی» به روزگار شباب

به زیر بار غم عشق، این چه باری بود

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *