مگر میانه ی ما این چنین قراری بود
که بی خبر روی از پیشم این چه کاری بود
پس از دو ماه که از رفتن تو می گذرد
نوشته ای که چه خوش روز و روزگاری بود
« گل و بهار من » آغاز نامه کردی و وای
اگر غلط نکنم گل نبود خاری بود!
نوشته ای که به اجبار ترک من گفتی
چنین نبود به میل خود این فراری بود
بگو که عهد شکستم ولی پشیمانم
ز دوری تو مرا چشم اشکباری بود
بگو هنوز در اندیشه ی تو می سوزد
دلی که ز آتش عشق تواش شراری بود
و گرنه نامه نوشتن پس از شکستن عهد
گمان مبر که مرا از تو انتظاری بود
پس از دو ماه مرا شد ز نامه ات روشن
که پیش چشم ز غفلت عجب غباری بود
شکست پشت «جلالی» به روزگار شباب
به زیر بار غم عشق، این چه باری بود
