Menu

غزل شماره ۴۲۶

419

۱- چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری
خورد ز غیرت روی تو هر گلی خاری
۲- ز کفر زلف تو هر حلقه یی و آشوبی
ز سحر چشم تو هر گوشه یی و بیماری
۳- مرو چو بخت من ای چشم مست یار به خواب
که در پی است ز هر سویت آه بیداری
۴- نثار خاک رهت نقد جان من هر چند
که نیست نقد روان را بر تو مقداری
۵- دلا، همیشه مزن رای زلف دل بندان
چو تیره رای شدی کی گشایدت کاری؟
۶- سرم برفت و زمانی به سر نرفت این کار
دلم گرفت و نبودت غمِ گِرفتاری
۷- چو نقطه گفتمش اندر میانِ دایره آی
به خنده گفت که ای حافظ این چه پرگاری

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *