Menu

غزل شماره ۴۲۷

420

۱- شهری ست پرظریفان وز هر طرف نگاری
یاران صلای عشق است گر میکنید کاری
۲- چشم جهان نبیند زین تازه تر جوانی
در دست کس نیفتد زین خوب تر نگاری
۳- جسمی که دیده باشد؟ کز روح آفریدند
زین خاکیان مباد ابر دامنش غباری
۴- چون من شکسته یی را از پیش خود چه رانی
کم غایت توقع بوسی ست یا کناری
۵- می بیغش است بشتاب وقتی خوشست دریاب
سال دگر که دارد امّید نوبهاری
۶- در بوستان حریفان مانند لاله و گل
هر یک گرفته جامی بر یاد روی یاری
۷- چون این گره گشایم وین راز چون نمایم
دردی و سخت دردی کاری و صعب کاری
۸- هر تار موی حافظ در دست زلف شوخی
مشکل توان نشستن در این چنین دیاری

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *