Menu

غزل شماره ۴۲۹

422

۱- صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری
به یادگار بمانی که بوی او داری
۲- دلم که گوهر اسرار حسن و عشق در اوست
توان به دست تو دادن گرش نکو داری
۳- در آن شمایل مطبوع هیچ نتوان گفت
جز این قدر که رقیبان تندخو داری
۴- نوای بلبلت ای گل کجا پسند افتد
که گوش و هوش به مرغان هرزه گو داری
۵- به جرعه تو سرم مست گشت نوشت باد
خود از کدام خُم است این که در سبو داری
۶- به سرکشیِّ خود ای سرو جویبار مناز
که گر بدو رسی از شرم سر فرو داری
۷- دم از ممالک خوبی چو آفتاب زدن
تو را رسد که غلامان ماهرو داری
۸- قبای حسن فروشی تو را برازد و بس
که همچو گل همه آیین رنگ و بو داری
۹- ز کنج صومعه حافظ مجوی گوهر عشق
قدم برون نِه اگر میل جست و جو داری

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *