Menu

غزل شماره ۴۳۲

425

۱- ای که مهجوری عشّاق روا میداری
عاشقان را زِ بَرِ خویش جدا میداری
۲- تشنه بادیه را هم به زلالی دریاب
به امیدی که درین ره به خدا میداری
۳- دل ربودی و بِحِل کردمت ای جان لیکن
به ازین دار نگاهش که مرا میداری
۴- ساغرِ ما که حریفانِ دگر می نوشند
ما تحمّل نکنیم ار تو روا می داری
۵- ای مگس حضرت سیمرغ نه جولانگه تست
عرض خود میبری و زحمت ما میداری
۶- تو به تقصیر خود افتادی ازین در محروم
از که مینالی و فریاد چرا میداری؟
۷- حافظ از پادشهان پایه به خدمت طلبند
کار ناکرده چه امید عطا میداری؟

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *