Menu

غزل شماره ۴۳۳

433

۱- روزگاریست که ما را نگران میداری
مخلصان را نه به وضع دگران میداری
۲- گوشه ی چشم رضایی به مَنَت باز نشد
این چنین عزّت صاحب نظران میداری
۳- تا صبا بر گل و بلبل ورق حسن تو خواند
همه را نعره زنان جامه دران می داری
۴- ساعد آن به که بپوشی تو چو از بهر نگار
دست در خون دل پرهنران میداری
۵- ای که در دلق ملمّع طلبی نقد حضور
چشم سِرّی عجب از بی خبران میداری
۶- نرگس باغ نظر چون تویی ای چشم و چراغ
سر چرا بر من دل خسته گران میداری
۷- گوهر جام جم از کان جهانی دگر است
تو تمنّا ز گل کوزه گران میداری
۸- پدر تجربه ای دل تویی آخر ز چه روی
طمع مهر و وفا زین پسران میداری
۹- کیسه ی سیم و زرت پاک بباید پرداخت
زین طمعها که تو از سیمبران میداری
۱۰- گر چه رندی و خرابی گنه ماست ولی
عاشقی گفت که تو بنده بر آن میداری
۱۱- مگذران روز سلامت به ملامت حافظ
چه توقّع ز جهان گذران میداری؟

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *