Menu

غزل شماره ۴۳۴

427

۱- خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
تا شکر چون کُنیّ و چه شکرانه آوری
۲- آن کس که اوفتاد خدایش گرفت دست
گو بر تو باد تا غم افتادگان خوری
۳- در کوی عشق شوکتِ شاهی نمیخرند
اِقرارِ بندگی کن و اِظهارِ چاکری
۴- ساقی به مژدگانی عیش از دَرَم درآی
تا یک دم از دلم غم دنیا به دربری
۵- در شاهراه جاه و بزرگی خطر بسی ست
آن بِه کزین گریوه سبکبار بگذری
۶- سلطان و فکرِ لشکر و سودای تاج و گنج
درویش و اَمنِ خاطر و کنج قلندری
۷- یک حرفِ صوفیانه بگویم اجازت است؟
ای نور دیده صلح به از جنگ و داوری
۸- نیل مراد بر حسب فکر و همّت است
از شاه نذر خیر و ز توفیق یاوری
۹- حافظ غبار فقر و قناعت ز رخ مشوی
کاین خاک بهتر از عمل کیمیاگری