Menu

غزل شماره ۴۳۶

429

۱- ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی
ازین باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
۲- چو گل گر خرده یی داری خدا را صرف عشرت کن
که قارون را غلطها داد سودای زراندوزی
۳- سخن در پرده میگویم چو گل از غنچه بیرون آی
که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی
۴- میی دارم چو جان صافی و صوفی میکند عیبش
خدایا هیچ عاقل را مبادا بخت بد روزی
۵- طریق کام بخشی چیست ؟ ترک کام خود کردن
کلاه سروری آن است کز این تَرک بردوزی
۶- ندانم نوحه قمری به طرف جویباران چیست
مگر او نیز همچون من غمی دارد شبان روزی
۷- جدا شد یار شیرینت کنون تنها نشین ای شمع
که حکم آسمان این است اگر سازی و گر سوزی
۸- به بستان رو که از بلبل رموز عشق گیری یاد
به مجلس آی کز حافظ غزل گفتن بیاموزی
۹- نه حافظ میکند تنها دعای خواجه تورانشاه
ز مدح آصفی خواهد جهان عیدی و نوروزی
۱۰- جنابش پارسایان راست محراب دل و دیده
جبینش صبح خیزان راست روز فتح و فیروزی

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *