Menu

غزل شماره ۴۳۹

432

۱- هزار جهد بکردم که یار من باشی
مرادبخش دل بی قرار من باشی
۲- چراغ دیده شب زنده دار من گردی
انیس خاطر امیدوار من باشی
۳- چو خسروان ملاحت به بندگان نازند
تو در میانه خداوندگار من باشی
۴- از آن عقیق که خونین دلم ز عشوه او
اگر کنم گله یی رازدار من باشی
۵- در آن چمن که بتان دست عاشقان گیرند
گرت ز دست برآید نگار من باشی
۶- شبی به کلبه احزان عاشقان آیی
دمی انیسِ دلِ سوگوار من باشی
۷- شود غزاله خورشید صید لاغر من
گر آهویی چو تو یک دم شکار من باشی
۸- سه بوسه کز دو لبت کرده یی وظیفه من
اگر ادا نکنی قرض دار من باشی
۹- من این مراد ببینم به خود که نیم شبی
به جای اشک روان در کنار من باشی
۱۰- من ار چه حافظ شهرم جوی نمیارزم
مگر تو از کرم خویش یار من باشی

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *