| ۱- | ای دل آن دم که خراب می گلگون باشی |
| بی زر و گنج به صد حشمت قارون باشی | |
| ۲- | در مقامی که صدارت به فقیران بخشند |
| چشم دارم که به جاه از همه افزون باشی | |
| ۳- | در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن |
| شرط اول قدم آن است که مجنون باشی | |
| ۴- | نقطه عشق نمودم به تو هان سهو مکن |
| ورنه چون بنگری از دایره بیرون باشی | |
| ۵- | کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش |
| کی روی؟ ره ز که پرسی؟ چه کنی؟ چون باشی؟ | |
| ۶- | تاج شاهی طلبی گوهر ذاتی بنمای |
| ور خود از گوهر جمشید و فریدون باشی | |
| ۷- | ساغری نوش کن و جرعه بر افلاک فشان |
| چند و چند از غم ایّام جگر خون باشی | |
| ۸- | حافظ از فقر مکن ناله که گر شعر این است |
| هیچ خوش دل نپسندد که تو محزون باشی |
