Menu

غزل شماره ۴۴۲

۱- سلیمی مَنذَ حَلَّت بالعراقی
اُلاقی مِن نَواها ما اُلاقی
۲- اَلا ای ساروان مَحملِ دوست
اِلی رُکبانکم طالَ اشتیاقی
۳- خرد در زنده رود انداز و می نوش
به گلبانگ جوانان عراقی
۴- رَبیعَ العُمر فی مَرعی حِماکم
حَماکَ الله یا عَهدَالتَّلاقی
۵-  بیا ساقی بده رطل گرانم
سَقاکَ الله مِن کَأسٍ دهاقی
۶- جوانی باز میآرد به یادم
سماع چنگ و دست افشان ساقی
۷- می باقی بده تا مست و خوش دل
به یاران برفشانم عمر باقی
۸- درونم خون شد از نادیدن دوست
اَلا تَعساً لِاَیّامِ الفراقی
۹-  دُمُوعی بَعدِکُم لا تَحقَروها
فکم بَحر عَمیقٍ مِن سَواقی
۱۰- دمی با نیکخواهان متّفق باش
غنیمت دان امور اتفاقی
۱۱-  بساز ای مطرب خوش خوانِ خوش گو
به شعر فارسی صوت عراقی
۱۲-  عروسی بس خوشی ای دختر رز
ولی گه گه سزاوار طلاقی
۱۳- مسیحای مجرّد را برازد
که با خورشید سازد هم وثاقی
۱۴- وصال دوستان روزی ما نیست
بخوان حافظ غزلهای عراقی

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *