Menu

غزل شماره ۴۴۴

437

۱- یا مَبسَماً یُحاکی درجاً مِنَ الِّلالی
یا رب چه درخور آمد گردش خطِ هلالی
۲- حالی خیال وصلت خوش می دهد فریبم
تا خود چه نقش بازد این صورت خیالی
۳- می ده که گر چه گشتم نامه سیاه عالم
نومید کی توان بود از لطف لایزالی
۴- ساقی بیار جامی وز خلوتم برون کش
تا دربدر بگردم قلّاش و لاابالی
۵- از چار چیز مگذر گر عاقلی و زیرک
امن و شراب بیغش، معشوق و جای خالی
۶- چون نیست نقش دوران در هیچ حال ثابت
حافظ مکن شکایت تا می، خوریم حالی
۷- صافی ست جام خاطر در دور آصف عهد
قُم فاَسقنی رحیقاً اَصفی مِنَ الزّلال
۸- اَلمُلکُ قَد تَباهی مِن جَدِّه وَ جِدِّه
یا رب که جاودان باد این قدر و این معالی
۹- مسند فروز دولت کان شکوه و هیبت
برهان ملک و ملّت بونصر بوالمعالی

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *