Menu

غزل شماره ۴۴۵

438

۱- سَلامُ اللهِ ما کَرَّ الَّلیالی
وَ جاوَبتِ المَثانی وَ الَمثالی
۲- عَلی وادی الاَراک مَن عَلیها
وَ دارٍ بِالَّلوی فَوقَ الرِّمالی
۳- دعاگوی غریبان جهانم
وَ اَدعُو بِالتّواتر وَ التَّوالی
۴- به هر منزل که رو آرد خدا را
نگه دارش به لطف لایزالی
۵- منال ای دل که در زنجیر زلفش
همه جمعیّت است آشفته حالی
۶- ز خَطَّت صد جمال دیگر افزود
که عمرت باد صد سال جلالی
۷- بر آن نقّاش قدرت آفرین باد
که گِردِ مَه کشد خط هلالی
۸- تو می باید که باشی ورنه سهل است
زیان مایه جاهی و مالی
۹- فَحُبُّک راحَتی فی کُلِّ حینٍ
وَ ذِکرُک مُونِسی فی کُلِّ حالی
۱۰- سویدای دل من تا قیامت
مباد از شوق و سودای تو خالی
۱۱- کجا یابم وصال چون تو شاهی
منِ بَدنامِ رندِ لاابالی
۱۲- خدا داند که حافظ را غرض چیست
وَعلمُ الله حَسبی مِن سُؤالی

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *