Menu

غزل شماره ۴۴۹

442

۱- زان می عشق، کزو پخته شود هر خامی
گر چه ماه رمضان ست بیاور جامی
۲- روزها رفت که دست من مسکین نگرفت
زلف شمشاد قدی ساعد سیم اندامی
۳- روزه هر چند که مهمان عزیز است ای دل
صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی
۴- مرغ زیرک به در خانقه اکنون نپرد
که نهادست به هر مجلس وعظی دامی
۵- گله از زاهد بدخو نکنم رسم این است
که چو صبحی بدمد در پی اش افتد شامی
۶- یار من چون بخرامد به تماشای چمن
برسانش ز من ای پیک صبا پیغامی
۷- آن حریفی که شب و روز می صاف کشد
بود آیا که کند یاد ز دُردآشامی
۸- حافظا گر ندهد داد دلت آصف عهد
کام دشوار به دست آوری از خودکامی

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *