Menu

غزل شماره ۴۵۵

۱- وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی
حاصل از حیات ای جان این دمست تا دانی
۲- کام بخشی گردون عُمر در عوض دارد
جهد کن که از دولت دادِ عیش بستانی
۳- باغبان چو من زین جا بگذرم حرامت باد
گر به جای من سروی غیر دوست بنشانی
۴- زاهد پشیمان را ذوقِ باده خواهد کُشت
عاقلا مکن کاری کاورد پشیمانی
۵- خُم شِکَن نمی داند این قَدَر صوفی را
جنسِ خانگی باشد، همچو لعل رُمّانی
۶- با دعایِ شب خیزان ای شکردهان مَستیز
در پناه یک اسم است خاتم سلیمانی
۷- پند عاشقان بشنو وَز در طَرَب بازآی
کاین همه نمیارزد شغلِ عالمِ فانی
۸- یوسف عزیزم رفت ای برادران رحمی
کز غمش عجب بینم حالِ پیر کنعانی
۹- پیش زاهد از رندی دم مزن که نتوان گفت
با طبیب نامحرم حال درد پنهانی
۱۰- میروی و مژگانت خون خلق میریزد
تیز میروی جانا تَرسَمت فرو مانی
۱۱- دل ز ناوکِ چشمت گوش داشتم لیکن
ابروی کماندارت میبرد به پیشانی
۱۲- جمع کن به احسانی حافظ پریشان را
ای شکنج گیسویت مجمع پریشانی
۱۳- گر تو فارغی از ما ای نگار سنگین دل
حال خود بخواهم گفت پیش آصف ثانی

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *