Menu

غزل شماره ۴۵۶

449

۱- هواخواه توام جانا و میدانم که میدانی
که هم نادیده میبینی و هم ننوشته میخوانی
۲- ملامت گو، چه دریابد میان عاشق و معشوق
نبیند چشم نابینا خصوص اسرار پنهانی
۳- بیفشان زلف و صوفی را به پا بازیّ و رقص آور
که از هر رقعهِ دلقش هزاران بت بیفشانی
۴- گشادِ کار مشتاقان در آن ابروی دلبند است
خدا را یک نفس بنشین گِره بُگشا ز پیشانی
۵- مَلَک در سجده آدم، زمین بوس تو نیّت کرد
که در حسن تو لطفی دید بیش از طَورِ انسانی
۶- چراغ افروزِ چشمِ ما نسیمِ زلفِ خوبان است
مباد این جمع را یا رب غم از باد پریشانی
۷- دریغا عیش شبگیری که در خواب سحر بگذشت
ندانی قدر وقت ای دل مگر وقتی که درمانی
۸- ملول از همرهان بودن طریقِ کاردانی نیست
بکش دشواریِ منزل به یاد عهدِ آسانی
۹- خیال چنبر زلفش فریبت میدهد حافظ
نگر تا حلقه اقبال ناممکن نجنبانی

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *